السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

486

سيره معصومان ( فارسي )

قريش تنها از اين رو به كين خواهى ما آمده كه خداوند ما را بر ايشان برگزيده است و ما آنها را به زير حكم و فرمان خود كشيده‌ايم . آنگاه اشعارى چنين سرود : به جان خودم نوشيدن شير خالص و خوردن سر شير يا خرماى بىهسته را ادامه مىدهى . ما بوديم كه اين مرتبه را به تو بخشيديم و گرنه تو مرتبه‌اى نداشتى و ما بوديم كه گرداگرد تو اسبان كوتاه موى و نيزه‌ها را جمع آورديم . على ( ع ) كسى را به سوى مدينه فرستاد و آنچه را از مركب و سلاح مىخواست فراهم شد . آن حضرت در ربذه بود كه با گروهى از قبيلهء طى برخورد كرد . به وى گفته شد اينان كسانىاند كه برخى از آنها مىخواهند به تو ملحق شوند و دسته‌اى ديگر از آنها هم آمده‌اند تا بر تو سلام كنند . على ( ع ) فرمود : خداوند هر دو گروه را جزاى خير دهاد ! خداوند مجاهدان را بر نشستگان از جنگ با دادن پاداشى بزرگ ، برترى بخشيد . آنگاه از ربذه حركت كرد . در حالى كه در پيشانى لشكرش ابو ليلى بن عمر بن جراح بود و محمد بن حنفيه رايت را بر دوش داشت . بر جناح راست سپاه عبد اللّه بن عباس و بر جناح چپ عمر بن ابى سلمه جاى گرفته بودند . على ( ع ) بر شترى سرخ كه اسبى يدك را به دنبال مىكشيد ، سوار بود تا آنكه در محلى به نام فيد فرود آمد . قبايل اسد و طى در آن مكان به ديدار وى آمدند و در برابر آن حضرت به صف ايستادند . على ( ع ) فرمود : شما تعهد خود را در برابر مهاجران به انجام رسانيد و همين كار شما را بسنده است . عايشه و همراهانش به جانب بصره روان بودند كه به چاهى به نام چاه ( آب ) حوأب رسيدند سگانى كه در آنجا بودند به ايشان پارس كردند آنها پرسيدند : نام اين چاه ( آب ) چيست ؟ گفته شد : اين چاه ( آب ) حوأب است . عايشه به صدايى بلند فرياد كشيد و بر بازوى شترش زد و آن را خوابانيد و گفت : به خدا قسم داستان سگان حوأب مربوط به من است و مرا بازگردانيد . عايشه اين عبارت را سه مرتبه تكرار كرد . شتر بخفت و آنها نيز شتران را يك روز و يك شب در اطراف او خوابانيدند . پس عبد اللّه بن زبير به او گفت : اين دروغ است و چهل يا پنجاه مرد از باديه‌نشينان آن منطقه را آوردند و به آنها رشوه دادند و ايشان نيز گواهى دادند كه نام اين چاه ( آب ) حوأب نيست . ابو مخنف گويد : يكى به عايشه گفت : آرام باش . خداى تو را رحمت كند ما از آب حوأب گذشتيم . عايشه گفت : آيا شاهدى داريد . آنان نيز پنجاه تن از باديه‌نشينان را حاضر كردند و به ايشان مبلغى دادند . آنها نيز براى عايشه سوگند ياد كردند كه اين چاه حوأب نام ندارد . پس از اين عايشه به حركت خود ادامه داد . اين گواهى ، نخستين شهادت باطل و دروغى بود كه در اسلام صورت پذيرفت . حاكم در مستدرك به نقل از ام سلمه روايت كرده است : پيامبر ( ص ) دربارهء خروج برخى از